محمد رضا واليزاده معجزى
87
تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )
از روز دوازدهم بهمن تا هشتم اسفند كه بيست و شش روز مىشود وقت امير منظم و اردويش صرف مبارزه با بيرانوند و خلع سلاح و [ گرفتن ] ماليات گرديد . مهر على خان كه در روزگار هرجو مرج از دشمنىها و تحريكات مداوم خوانين حسنوند كه بنى اعمام او بودند رنج مىبرد ، اكنون فرصتى به دستش افتاده در تمام مدتى كه خنك مراد را به زير ران داشت در گرفتن انتقام و تصفيه خرده حسابها كوتاه نيامد و در هنام دستور داد كتف حاج صيد هاشم خان را بستند . « 1 » همينطور ساير خوانين جهان سلطانى را نيز توقيف كرده و تا آنجا كه توانست در اهانت به آنها مضايقه نكرد . در اين كار به قدرى افراط نمود كه بعضى از خيرانديشان به ايشان گفته بودند سزاوار نيست كه شما تا اين حد راضى به تعذيب و تنبيه خويشان و بنى اعمام خودتان بشويد . ولى مهر على خان در جناب گفته بود كه آيا سزاوار بود همين اشخاصى كه قوم و خويش من هستند هرساله به طرهان رفته نظر على خان امير اشرف را تحريك نموده به الشتر مىكشانيدند و رغما لانف من كمر خدمت او را بر ميان مىبستند . آخر من چه گناهى را مرتكب شده بودم . چون آن موقع آنها به من ترحم نكردند حالا كه نوبت انتقام به من رسيده من هم در اذيت و آزار آنان كوتاهى نمىكنم . آغاز بىمهرى امير احمدى نسبت به مهر على خان امير منظم چون قضا بيرون كند از چرخ سر * عاقلان گردند جمله كور و كر ماهيان افتند از دريا برون * باز گيرد مرغ پران را زبون از آنجايى كه در اين دنياى بىثبات همهچيز زودگذر و در حال تحول است و هرچه را تصور كنيم قوس صعودى و نزولى دارد دوستى و علاقه فى ما بين امير احمدى و امير منظم نيز با تبعيت از قانون طبيعت بر يك منوال استوار نماند و در اثر يك سلسله تحريكات و بعضى اشتباهات امير منظم به خصومت گراييد . داستان هارون الرشيد و جعفر برمكى را همه شنيدهاند . مع هذا به اختصار آن را ياد مىكنيم . نوشتهاند كه هارون الرشيد را باغ مصفايى در حولوحوش بغداد بوده و باغبان آن يك نفر از خاندان برمكيان بود . در يكى از روزها هارون به اتفاق وزيرش جعفر براى گردش از بغداد بيرون
--> ( 1 ) . داستان بستن كتفهاى حاج صيد هاشم به دستور مهر على خان امير منظم به صورت يكى از مشهورترين ضرب المثلها درآمده و در سراسر لرستان اين موضوع بر سر زبانها است . وقتى مىخواهند بگويند كتف فلان شخص را بستهاند مىگويند او را « حاجىبند » كردهاند .